تبليغاتX
ناگفته های گفتنی دو مهاجر

ناگفته های گفتنی دو مهاجر
چشم باز کنیم. در ابتدا و انتهای هر چه تاکنون دیده ایم. چیزی را خواهیم دید که آنرا هرگز ندیده ایم 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

روزایی که باد میاد رو خیلی دوست دارم گرچه دردسر سازه. همین دردسر باعث میشه موهام یه هوایی بخورن و من لذت ببرم اما دردسر بزرگتر اینه که باد میپیچه زیر مانتو و هر چی چشم هیز و ناپاکه حسابی به خیال خودشون مستفیض میشن.امان از این جمعیت بیمار.

باد رو دوست دارم واسه اینکه همه چی شفاف تر بنظر میاد.میمیرم واسه روزایی که هوا تمیزه درست مثل عکسایی که از کانادا میبینم یا مثل روزایی که سر به کوه میذارم و بی دغدغه توی طبیعت گم میشم.این باد منو میبره به کوه .درست موقعی که نفس نفس میزنم و میرم بالا یهو باد با سخاوت تمام توی موهام میپیچه و حسابی خنکم میکنه گاهی یه لرزش به تنم میده که سردمه.اون موقع ها صداشو میشنوم واسم آواز میخونه و با صدای هن هن من هم آواز میشه.

حالا هم این هوای خوب منو از لونه کشیده بیرون جوری که هر روز واسه خودم تور تهرانگردی راه میندازم.حاصلش هم  گذر از نشر چشمه(نبش میرزای شیرازی) بود و خرید رمان خیابان سی و سوم یوسف آباد(پرفروشترین کتابشون توی خود فروشگاه که اجازه حضور در نمایشگاه کتاب رو نداشتند) .راستش با خوندن این کتاب تازه فهمیدم من رمان ایرانی دوست دارم و چقد دلم واسه خوندن کتاب اونم از نوع ایرانیش تنگ شده.خیلی دوسش داشتم.ساعتها تو فضاش غرق شدم و بو کردم و نفس کشیدم.بعد از مدتها منو کشوند به پاساز گلستان و لحظه لحظه اش رو لمس کردم و به گذشته ها رفتم.

کتاب نخونده و فیلم ندیده زیاد دارم اما با این اوصاف بازم رفتم نمایشگاه کتاب و چندتایی رمان خریدم و این هم رفت تو لیست انتظار خوندن.

لیست کتابهای منتظر:

کوری_خواجه تاجدار_خرابکاری عاشقانه_از سیدضیا تا بختیار_ در انتظار گودو_خاکسترهای آنجلا_خداحافظ گوری کوپر_آمریکایی آرام_سمفونی مردگان_زندگی در پیش رو_پیکر فرهاد_کوزه بشکسته_

لیست فیلمهای منتظر:

iron lady_the tree of life_j.Edgar_agora_carnage_warrior_rundskop_extremely loud&incredibly close_drive_albert nobbs_war horse_we need to talk about kevin_50/50_the girl dragon tattoo_elena_before sunrise_la pie que habito_the help_moneyball_melancholia

باورم نمیشه اینهمه باشن الان که نوشتمشون فهمیدم چقد خوشی رو از خودم دور کردم البته همچینم بی نصیب نبودم ها.گهگداری فیلمی. کتابی. سینمایی سر زدم.خداجون نمیشه شبانه روز رو طولانی تر کنی تا من به کارای دوست داشتنیم برسم(گاهی لغت فارسی سخت پیدا میکنم اینجا میخوام بگم هابی هام.حالا خواهشا نیاین کامنت بذارین که چقد بی جنبه ام نرفته دارم لغت خارجکی بکار میبرم).

از شما چه پنهون کلاس فرانسه زندگی نرمال منو بهم ریخته بود نه بخاطر اینکه درس میخوندم که اتفاقا نمیخوندم .چون من زیاد اهل درس خوندن نیستم اما عذاب وجدان نخوندن و استرس باعث شده بود خودمو خونه نشین کنم و الکی به خودم دلداری بدم که من آدم بی خیالی نیستم.فکر آینده ام و ...راستش من فقط سعی کردم توش غرق شم و باهاش زندگی کنم مثلا همش کانال tv5میدیدم و ترانه های فرانسوی گوش میکردم اما چیزی به اسم خوندن نداشتم درست مثل دوران دانشجوییم.توی رشته ام غرق بودم اما از خوندن به سبک ایرانی خبری نبود که البته فکر میکنم این روش خوبی نیست حداقل به درد اینجا نمیخوره.چه بسا الان میتونستم نمره خیلی بهتری بگیرم.

حالا میرم دوچرخه ام رو بردارم برم چیتگر که بدجوری دلم واسه دوچرخه سواری لک زده اونم فقط با نسوان.

یاد دوچرخه سوار تیم ملی زیبا مهینی که دورادور تعریفاشو شنیدم گرامی.

[ 91/02/20 ] [ ] [ گلی ]


به همین زودی نتایج تف اعلام شد و نتیجه A2 و B1 شد.

خیلی وقت بود میخواستم راجع به امتحان بنویسم اما انقدر سرم شلوغ بود که دیگه یادم رفت چی میخواستم بنویسم.

نمیخوام بهانه بیارم که آی امتحان سخت بود ممتحن ها خوب نبودن کیفیت صدا بد بود و غیره.چون اصلا اهل بهانه جویی الکی نیستم و همیشه سعی میکنم واسه کوتاهی خودم بهانه نیارم.فقط مسائلی که داشتم رو میگم.

من فهمیدم خیلی خیلی نمره بهتر میتونستم بگیرم چون امتحان تف واقعا آسونه ولی به شرط و شروطی:

1: اگه استرس نداشته باشید .

2: کلا آدم پر حرفی وخلاقی باشید که بتونید سریع بهانه های مختلف پشت سر هم ببافید.

3: حرف بزنید اما صحیح و با رعایت گرامرهایی که خوندید.

بکار بردن cod  و coe  یه سطح شما رو میبره بالا.جالبه که بکار بردن subjuntif سکوی پرش از یه سطح به سطح دیگه اس.یعنی حتی از b1 به b2.

خلاصه بگم حاصل 6 ماه فشرده فرانسه خوندن من این شد که البته میتونست خیلی بهتر باشه اگه اون استرس مسخره رو نداشتم(انقد که اولش صدام میلرزید)و کلا نتونستم چیزایی که آماده کرده بودم رو ارائه بدم و اینکه موضوعی که بهم افتاد انقد مسخره نبود راستش من به زبون فارسی هم چیزی واسه گفتنش نداشتم چه برسه به زبان فرانسه.

تو این امتحان شانس هم خیلی به آدم میتونه کمک کنه مثلا کسایی که آخرای لیست بودن موضوع ها تکراری میشد و کلی وقت داشتن راجع بهش فکر کنن که من از اونم بی نصیب موندم.

یه موضوع دیگه اینکه اگه مثل من از صبح تا غروب اونجا باشید از خستگی و استرس کاراییتون میاد پایین.

این تجربه من بود ولی با همه اینا نتیجه بد نبود(با اینکه مطمئنا میتونستم نمره بهتر بگیرم)

فقط اینو میگم که امتحان تف کبک واقعا آسونه.راهکارش رو بدونید و استرسسسسس نداشته باشید.

واسه section A واقعا میشه راحت نمره آورد اما section B فرق داره.اکوت هم کیفیت پخش خوبه فقط همه این قسمت ضعف داریم که خودمون بهش واقفیم چون خیلی سریع حرف میزنن و خیلی وقت نیست تا بتونی تیتر سوالا رو بخونی.

اینجا از سانای گل(وبلاگ شاد و سلامت)حسابی تشکر میکنم که فایلی که برام فرستاد و پستهای مربوط به امتحان کبک که نوشته بود خیلی کمکم کرد.عزیزم ممنونم.


[ 91/02/16 ] [ ] [ گلی ]


خوبه دیگه نگران نباشید این فقط ایران نیست که قسمت ویزا افیسش بسته شد چند کشور دیگه هم با ما همدرد هستن.

اداره مهاجرت کانادا از دیروز (۳۰ آوریل ۲۰۱۲) چهار دفتر ویزای آلمان (برلین)، ژاپن (توکیو)، مالزی (کوالالامپور)، و بنگلادش (داکا) را تعطیل کرده است. این تعطیلی شامل تعطیل شدن دفتر امور مهاجرتی Immigration و همچنین امور ویزا Visa (روادید) می شود.


پینوشت: نتایج لاتاری هم اعلام شد و ما همچنان پشت درهای بسته آمریکا با انگیزه منتظریم که:شاید امسال بیاید شاید....

[ 91/02/13 ] [ ] [ گلی ]


چرا کسی راجع بهش نمینویسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هر دم از این باغ بری میرسد

تعطیلی بخش صدور ویزا کانادا در ایران .

از این به بعد باید همه تشریف ببرن انکارا واسه درخواست و پیگیری ویزا.بنده خدا خانواده هایی که میخوان به بچه هاشون سر بزنن و ...

جالبه که دلیلش هم صرفه جویی در هزینه ها عنوان شده.

Notice – Closure of the visa office in Tehran

اینجا:

www.cic.gc.ca/english/department/media/notices/notice-tehran.asp


[ 91/02/10 ] [ ] [ گلی ]

براي پسربچه‌ای که تا چهارده‌سالگی چوپانی می‌کرده و حتی بعد از مهاجرت نیز شب‌ها را به ظرف شستن می‌گذرانده چه سرنوشتی را پیش‌بینی می‌کنید؟ خیلی بعید است که او را یکی از برترین مخترعین و جراحان قلب جهان تصور کنید. پروفسور توفیق موسیوند که در خارج از ایران Tofy Mussivand نامیده می‌شود، در روستای ورکانه استان همدان چشم به جهان گشود.گویش مردم ورکانه لری است. او که در دوران کودکی و نوجوانی مجبور به چوپانی بود شب‌های تابستان که روی پشت‌بام دراز می‌کشید، مدت‌ها به آسمان و ستارگانی که به او چشمک می‌زدند خیره می‌شد، به دلایل آفرینش جهان فکر می‌کرد و از خود می‌پرسید: «هدف و منظور از خلقت اين نقاط نوراني و زيبا چيست؟ من چه كسي هستم و در كجاي اين دنياي بزرگ ايستاده‌ام؟».

‌این‌که چنین سوالاتی از ذهن یک کودک چوپان بگذرد به‌ نظر عجیب می‌رسد ولی دکتر موسیوند از همان کودکی نیز مشتاق خواندن و یادگیری چیزهای جدید بود و همین ویژگی به او کمک کرد که از محیط روستا خارج شده و ابتدا به دانشگاه تهران و سپس با بورسیه‌ای که به دست آورد به دانشگاه آلبرتا کانادا برسد. البته او کسی نیست که گذشته خود را انکار کرده یا از آن احساس پشیمانی کند، به همین دلیل وقتی برای همایش بین‌المللی بوعلی‌سینا بعد از 37 سال به ایران سفر می‌کند چنین می‌گوید: «آمده‌ام تا سرى به زادگاهم، ورکانه، بزنم و گله گوسفندها را ببينم و به آسمان صاف و پرستاره خيره بشوم و يك بار ديگر به سال‌هاى دور كودكى‌ام بازگردم و آن نقطه عزيمتى را بيابم كه هرگز فراموشش نكرده و نمى‌كنم. راستش من با ياد كودكى آرامش پيدا مى‌كنم. آنجا هم هميشه دنبال خاطراتى بوده‌ام كه در دنياى مدرن و پيچيده به من آرامش بدهد كه آن‌ها را در چوپانى و همان شب‌هاى مهتابى مى‌يافتم. چوپانى انسان را به اصل خود و خدا و طبيعت نزديك مى‌كند».

او سال‌های ابتدایی در کانادا را به یادگیری زبان، تحصیل در طول روز و کار طاقت‌فرسا در شب به عنوان یک ظرف‌شوی گذراند تا توانست از دانشگاه در رشته‌های مدیریت و مهندسی مکانیک فارغ‌التحصیل شود. سپس با خانمی کانادایی به نام دیکسی لی ازدواج کرد. در دهه 1970 سمت‌های متعددی را به عنوان یک مهندس برعهده داشت تا زیربنای یک آلبرتای جدید را پی‌ریزی کند. بعد از نقل مکان با همسر و دو پسرش به کلیولند در اوهایو بود که دوباره سوالات مربوط به رمز و راز جهان به سراغش آمده و او را به بازگشت به دانشگاه و تحصیل علوم پزشکی در دانشگاه آکرون و کالج پزشکی شمال‌ شرقی دانشگاه اوهایو مشتاق کرد. در این زمان بود که تلفیق علوم مهندسی و پزشکی به او کمک کرد تا به دانش نوینی در زمینه اعضای مصنوعی دست یافته و بتواند بعد از مدتی قلب مصنوعی انسان را اختراع کند. بعد از سه سال کار در کلینیک کلیولند، دکتر ویلبرت کئون از انستیتو قلب اوتاوا از او درخواست کرد تا سرپرستی تیم قلب مصنوعی انستیتو را برعهده بگیرد. آنجا بود که چوپان سابق توانست فن‌آوری قلب مصنوعی خود را گسترش داده و آن را به استانداردی برای آینده تبدیل کند.

از آن به بعد بود که شهرت وی عالم‌گیر شد و وی ریاست بسیاری از هیئت‌های علمی و تخصصی و سمت استادی رشته‌های جراحی و مهندسی در دانشگاه‌های اوتاوا و کارلتون را برعهده گرفت. فعالیت‌های تحقیقاتی او باعث به وجود آمدن سالی 1000 شغل در کانادا و سرریز شدن بیش از 200 میلیون دلار سرمایه‌گذاری خارجی در طی ده سال شده است.

دکتر موسیوند اختراعات بسیاری را به ثبت رسانده است که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: قلب مصنوعی کنترل از راه دور که پس از قرار گرفتن در بدن بيمار مي‌توان از طريق ماهواره، اينترنت و تلفن از وضعيت آن و همچنين وضعيت سلامت بيمار آگاه شد و امکان ارسال برق به آن بدون ايجاد سوراخي در بدن، از طريق سيستم الکترومغناطيسي فراهم است. ثبت اطلاعات ژنتیکی به وسیله استفاده از اثر انگشت بدون نياز به خونگيري و تنها از طريق انگشت‌نگاري و ساخت زيرپيراهني که مي‌تواند فشار خون و کارکرد قلب را در کساني که قلبشان خوب کار نمي‌کند، کنترل کند از دیگر اختراعات این دانشمند ایرانی است.

از تمامی این افتخارات و اختراعات که بگذریم داستان زیباترین هدیه‌ای که پرفسور موسیوند دریافت کرده نیز بسیار خواندنی است. او این داستان را چنین نقل می‌کند: «طبق قوانين مرسوم كانادا هديه دادن به پزشكان و هديه گرفتن از آن‌ها ممنوع است. يك روز ديدم شخصى از شبكه‌ای كانادایی به دفتر كارم در بيمارستان اوتاوا آمد و بسته‌اى را جلوى من گذاشت كه از گرفتنش امتناع كردم. آن شخص خيلى اصرار داشت و همين باعث شد كه بسته را باز كنم. هفت حلقه فيلم از همدان و زادگاهم روستاى وركانه بود كه خودشان تهيه كرده بودند. گريه‌ام گرفت و به اين فكر كردم كه چطور براى يك شبكه كانادايى اين قدر زادگاه من و آن خانه محقر سنگى اهميت داشته كه هزاران كيلومتر را طى كنند و از آن فيلم بسازند. آن‌ها اين كار را كرده بودند كه بدانند واقعا من يك چوپان در دره‌هاى كوه الوند بوده‌ام و اين به جرئت مهم‌ترين هديه زندگى من بود».

دکتر موسیوند رسالت خود را چنین شرح می‌دهد و چه خوب بود که تمامی دانشمندان و پزشکان چنین رسالتی را بر دوش خود نیز می‌دیدند: «براي من آنچه مهم است خدمت به بشر است نه تنها به مردم كشورم بلكه به مردم تمام دنيا. در واقع جز اين نيز نبايد باشد، رسالت من به عنوان يك پزشك، كمك به بيماران، تعليم و تربيت پزشكان ديگر و اين بار ابداعات و اكتشافاتي است كه بتواند به نوعي به بشر كمك كند».


[ 91/02/10 ] [ ] [ گلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ما مهاجریم اونم از نوع کبک.اینجا دفترچه خاطراتمونه.